دستهایی که به هم پیوسته ست

در فرو بسته ترین دشواری

در گرانبارترین نومیدی،

بارها بر سر خود بانگ زدم:

"هیچت ار نیست مخور خون جگر، دست که هست!"

بیستون را یاد آر، دستهایت را بسپار به کار

کوه را چون پَرِ کاه از سر راه بردار!

وَه چه نیروی شگفت انگیزیست

دستهایی که به هم پیوسته ست...!


"فریدون مشیری"

/ 7 نظر / 16 بازدید
فاطمه

دوست یعنی یه دل اضافه داشتن برای اینکه بدونی هر بار که دلت میگیره یه دل دیگه هم ، دل تنگ غمت میشه سلام سپیده عزیزم.پست جدیدم منتظر حضور توست.[قلب]

ارمیتا

[قلب][قلب][قلب]

شادی

چقدر قشنگ بود!

شادی

ب جاش این شعر قشنگو از مولوی به شما تقدیم می کنم: ﮐﺮﺩ ﻣﺮﺩﯼ ﺍﺯ ﺳﺨﻦﺩﺍﻧﯽ سواﻝ «ﺣﻖ ﻭ ﺑﺎﻃﻞ ﭼﯿﺴﺖ ﺍﯼ ﻧﯿﮑﻮ ﻣﻘﺎﻝ؟!» ﮔﻮﺵ ﺭﺍ ﺑﮕﺮﻓﺖ ﻭ ﮔﻔﺖ: «ﺍﯾﻦ ﺑﺎﻃﻠﺴﺖ! ﭼﺸﻢ ﺣﻘﺴﺖ ﻭ ﯾﻘﯿﻨﺶ ﺣﺎﺻﻠﺴﺖ!» ﺁﻥ ﺑﻪ ﻧﺴﺒﺖ ﺑﺎﻃﻞ ﺁﻣﺪ ﭘﯿﺶ ﺍﯾﻦ ﻧﺴﺒﺘﺴﺖ ﺍﻏﻠﺐ ﺳﺨﻨﻬﺎ ﺍﯼ ﺍﻣﯿﻦ! #مولوی #مثنوی

خسرو پيري

بیشتر از هرکسی … خودت را دوست داشته باش! جوری که هر کجا نشسته ای … هر جا که می روی …. در هر کاری که میکنی … “خــــــــودت ” حضور داشته باشد ، یــــک حضــــــــــور بـــی ماننـــد … اما خالــــــی از تکبــــر ، حسادت، ریــــــا … باور کن تا عاشق خودت نباشی …. عاشق هیچ کس نمیتوانی بشوی …. و هیچ کس هم عاشقت نمیشود ![گل][گل][گل][گل][گل]

شادی

این متن ب شدت رنک و بوی نا امیدی و دلگیری از دنیا داشت.