در سینه ات نهنگی می تپد

آدم ها ، ماهی را در تنگ دوست دارند

و قلب ها را در سینه ...

ماهی اما وقتی در دریا شناور شد، ماهی ست

و قلب وقتی در خدا غوطه خورد، قلب است.

هیچ کس نمی تواند نهنگی را در تنگی نگه دارد

تو چطور می خواهی قلبت را در سینه نگه داری؟

و چه دردناک است وقتی نهنگی مچاله می شود

و وقتی دریا مختصر می شود

و وقتی قلب خلاصه می شود

و آدم، قانع.

این ماهی کوچک اما بزرگ خواهد شد

و این تنگ بلورین، تنگ و سخت خواهد شد

و این آب ته خواهد کشید.

تو اما کاش قدری دریا می نوشیدی

و کاش نقبی می زدی از تنگ سینه به اقیانوس.

کاش راه آبی به نامنتها می کشیدی

و کاش این قطره را به بی نهایت گره می زدی.

کاش ...

بگذریم ...

دریا و اقیانوس به کنار

نامنتها و بی نهایت پیشکش

کاش لااقل آب این تنگ را گاهی عوض می کردی

این آب مانده است و بو گرفته است

و تو می دانی آب هم که بماند می گندد

آب هم که بماند لجن می بندد

و حیف از این ماهی که در گل و لای، بلولد

و حیف از این قلب که در غلط بغلتد!


 "عرفان نظرآهاری"

/ 10 نظر / 28 بازدید
(^_^)

سلام وبلاگ زیبایی دارین... خوشحال میشیم یه سر به تالار ما هم بزنین و اگه مایل بودین عضو بشین.... منتظرتون هستیم...

ندا

زیبایی مثل همیشه زیبای من...[ماچ]

ندا

زیبایی مثل همیشه زیبای من...[ماچ]

ته دیگ

خیلی عالی بود حقیقتی که اگه بپزیریم همه چی میره سر جاش.. "و کااااااااش این قطره را به بی نهایت گره میزدی..."

معلم کوچولو

متن قشنگی بود ولی من زیاد اهل متن ادبی و شعر این چیزا نیستم[خرخون]

دهه شصتی

چرا کامنت من با این پرچم ثبت شد؟ [نگران]

نگار

من این شعرو خیلی دوس دارم: ماهم این هفته برون رفت و به چشمم سالیست حالِ هِجرانْ تو چه دانی که چه مشکل حالیست؟ مَردُم دیده، ز لطف رُخ او، در رُخ او عکس خود دید، گُمان برد که مشکین خالیست می‌چکد شیر هنوز از لب همچون شِکَرش گر چه در شیوه‌گری هر مُژه‌اش قَتّالیست ای که انگشت‌نمایی به کَرَم در همه شهر وَه که در کار غریبان عجبت اِهمالیست بعد از اینم نَبُوَد شائبه در جوهر فَرد که دهان تو در این نکته خوش استدلالیست مژده دادند که بر ما گُذری خواهی کرد نیت خیر مَگَردان! که مبارک فالیست کوه اندوه فِراقت به چه حالت بِکِشد؟ حافظ خسته، که از ناله تنش چون نالیست

نگار

چرا کامنت من با این پرچم میاد؟![خنثی]

فاطمه

[گل]

والری

انقد شعر و نوشته هست که تو ذهنم حک شده و همش واسم تداعیه روزای خوب و بده و همیشه به یادمه هر دفه میذارم یه چیزایی رو وبم و حالا 2 بیت عاشقانه از سیمین بهبهانی عزیزم یادم اومد یهویی اونو واست مینویسم:::: عمری گذاشتی به دلم داغ غم بیا تا داغ بوسه نیز به سیما گذاری ام *** خواهم شبی در آیی و بر سینه از دو لب صدها نشان شوق و تمنا گذاری ام ***