شاهکار عکاسی

بالاخره بعد از مدتی دوباره اومدم وبم

واقعا وبلاگمو دوست دارم به خصوص دوستای وبلاگیمو گرچه کمن ولی تک تکشون برام با ارزشن

یک چند روزی رفتم سفر و خدارو شکر خوش گذشت البته چون دفعه اولم بود که بدون خانواده میرفتم دائم دغدغه ام این بود برای همه اشون سوغات خوب بخرم و گشتن توی بازار ها ومراکز خرید کلی میرفت رو اعصابم چون خرید کردن برای دیگران خیلی برام سخته از حرص خوردنم واسه خرید سوغاتی فاکتور بگیریم باید بگم سفر خوبی بود.

راستی یک خرید موفقیت آمیزم این بود که یک روز صبح رفتم آب جوش بگیرم و سر راه یک جفت کفش راحتی خریدم یک روز دیگه ام رفتم تا پایین هتل قدم بزنم واسه خواهرم یک بلیز خوشگل خریدم تازه مارک دارم بود و اونجا به این موضوع پی بردم اگر چیزی رو که دوست دارم تو کمترین زمان بخرم واقعا از خرید لذت میبرم در غیر اینصورت گشتن تو مراکز خریدو اصلا دوست ندارم

هر از گاهی که به باقی مسافرا دقت میکردم میدیدم دائم در حال عکس گرفتن از خودشون در حالت های مختلفن و حتی گاها باعث ازدحام و شلوغی میشن مثلا حتما باید قدم به قدم یک راه پله های باریک وایسن عکس بگیرن و اصلا هم به ترافیک پشت سرشون دقت نمیکنن. کلا ملت گوشی به دستو عکاسی هستیم

از عکس گفتم یاد بچگی افتادم یادمه تو سفرمون به اصفهان بابام برای داداشم یک دوربین خرید و داداشم کلی عکس میگرفتو چاپشون میکردو تو آلبومو پر میکرد و البته دوربینو به من نمیداد

یک روز که تو حیاط با خواهرم بسکتبال بازی میکردن منم رفتم سر وقت دوربینشو ادای عکاس هارو در می آوردم که یک دفعه بین خواهرو برادرم سر تصاحب توپ بحث میشه و بحث و کشمکش تا تو اتاق خواب ادامه دار میشه و من که روی طبقه بالای تخت دو طبقه اشون نشسته بودم سعی میکردم از لنز دوربین نگاهشون کنم و درست وقتی که کشمکشون سر توپ اوج گرفت ازشون عکس گرفتم؛ شنیدن صدای دوربین از طرف اونا همانا و فرار من همانا، از رو تخت پریدم و با تمام سرعت فرار کردم ولی قدرت زیاد خواهرو برادر بزرگتر به من چیره شدو دستگیر شدمو یک کتک جانانه از داداشم خوردم

یادش بخیر آلبومای قدیمی؛ خیلی وقته اون عکسی که ازشون گرفتم ندیدمش کاش گم نشده باشه آخه اولین شاهکار عکاسی منه...یول

 

/ 5 نظر / 17 بازدید
saeedeh2777

سلام .. خوب هستین ؟؟[لبخند]

mosen

این سفرنامه کوتاه میخوره به کیش یا قشم :) اگه داخلی بوده باشه البته :) و اینکه واقعا با دوربینای قدیمی البته خوباش سخت بود عکس گرفتن و زوم کردن. به منم هیچوقت نمی دادن . در بهترین حالت دو ساعت تنظیم می کردن و هزار بار تکرار می کردن که فقط دکمرو بزن :( و اینکه شما ام واسه دوستای وبلاگی ارزش زیادی دارید و غیبت کاملا محسوس بود :) [گل][گل]

فاطمه

سلام عزیزم واس ماهم عزیزی سوغاتی ما کو؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ایشالا همیشه به سفر و شادی عکس نذاشتی یا من ندیدم؟

mosen

شما "بهاری" خوشحالی داره بهار میاد من زاده پاییزم عاشق رنگ پاییز و بارون و برف زمستون :) شوخی کردم چشم. ایشالله یه بهاریه ام می نویسیم توو هفته آینده :) مرسی که می خونین و نظر می دید و دعوت به شادی می کنید :) البته نشاط و شادی من بیشتر بیرون و توو برخورد با آدما مصرف میشه واسه همینه چیزی واسه اینجا نمیمونه! اون بیرون آدما خیلی علاقه ندارن غم و اندوه و قیافه گرفته مارو تحمل کنن :)

زهرا(رومفا)

سوغاتی موخام[ناراحت]