چقدر باور داریم؟

خیلی وقتا تو زندگیه ما آدم ها یک سری اتفاق می افته که اصلا انتظارشو نداریم!

اون اتفاق رو سخت و پیچیده می بینیم؛ گاهی با خودمون میگیم چرا من؟؟

شروع میکینیم به گفتن چرا ها و گله ها و یک دفعه سرمونو میچرخونیم سمت خدا و دائم چرا ها و گله هامون رو به خدا میگیم.

تو این لحظه ها این فکر به ذهنمون نمیرسه که خودمون شاید باعث اتفاقاتیم!

یا حتی فکر نمیکنیم که شاید فقط اون اتفاق ظاهر سختی داره شاید دلیلی پشتش پهنونه!

نمیدونم چقدر ما آدم ها به خدا اعتقاد داریم؟ منو تویی که ادعای اعتقاد به خدارو داریم چرا بهش اعتماد نداریم؟

شما ها رو نمیدونم ولی تو زندگی من اتفاقاتی بوده که فک میکردم از این بدترم نیس اما بعدش همون چیزی که فک میکردم فاجعه اس مقدمه ای برای شروع یک اتفاق خوب بوده؛ حتی دلیل رشد من بوده...

گاهی وقتا کافیه باور کنیم خدا دوستمون داره

خدارو فقط وقت سختی صدا نزنیم!

چند نفرمون وقتی خوش بودیم و تو خوشبختی غرق بودیم رو به خدا گردیمو گفتیم چرا من؟!

شده تو خوشیامون بیشتر از سختی ها رومونو بکنیم سمتش؟

این بیت شعر چند وقته تو ذهنم خیلی خود نمایی میکنه:

در خانه اگر کس است               یک حرف بس است!

/ 2 نظر / 12 بازدید
معلم کوچولو

سلام بهار جان خوبی؟ ما که آواره و در به در شدیم فعلا.خوبه باز شما وبلاگاتون هنوز سرپاست.بلاگفا که فعلا خارج از سرویسه

معلم کوچولو

ای خواهر ما گم نشده بودیم که.فقط آواره شده بودیم [نیشخند] حالا بیا سر بزن گاهی