کاش خدا دلش نگیره

خیلی وقتا خیلی متن ها درباره دلتنگی آدماست و دوری از کسی که عشقشون میدونن

اما کی نوشته از دلتنگی و دل نگرانی مادر و پدری که میبینن اون چیزیرو که بچه اشون عشق میدونه؟

کی نوشته از اشک های بی صدای اون مادر که بی حرمتی پسر یا دخترشو میبینه و مجبور سکوت کنه تا بیشتر نشکنه؟

کی مینویسه از نانجیبی جوونایی که حرفو کلامشون رو به زمانه نسبت میدن؟

کی مینویسه از اونی که ادعای درستی داره درصورتی که ظاهرش و منشش نادرسته؟

کی مینویسه از اونی که ظاهرش فقط معتقده ولی فقط ظاهره؟

کی مینویسه از ادعای روشنفکری آدمای این زمونه در صورتیکه نوری تو ذهنو دلشون نیس...

فقط میتونم بگم کاش یک روز دل خدا از دیدن این همه چند رنگی نگیره


/ 0 نظر / 8 بازدید