نشونه ها...

گاهی تو زندگی چیزایی پیش میاد که فکرشم نمکنیم! بعضی وقتا اتفاقای کوچیکو ساده مثل یک سری نشونه هستن که وقتی تو ذهنت مرور میشن میبینی اینا همون پیغام ها ونشونه های اون اتفاقن که تصورشم نمیکردی؛ انگار اون نشونه ها کلمات عریانو نا مفهومی هستن که وقتی مثل جورچین کنار هم گذاشته بشن اون پیام اصلیرو قابل فهم میکنن...

+ قاصرم از درک نشونه ها نمیدونم کدوم نشونه نقطه آخر اون پیغام برای منه! فقط میدونم دارن بدجوری هواییم میکنن و گاه و بیگاه دلمو میلرزونن...

+ دعا کنید توان درک نشونه هارو داشته باشم

/ 4 نظر / 12 بازدید
سپيده

سلام عزيزم وبلاگ زيبايي داري خوشمان آمد.واسه همين خواستم يه سايت بهت معرفي کنم که با اون بازديد وبلاگتو ببري بالا فقط کافيه بهش مراجعه کني و به تبادل لينک کني.بازم بهت سر ميزنم.مرسي.

mosenajorloo

اگه مبدا و منبع این پیغما و نشونه هارو خدا بدونیم، پس حتمن هدفش اینه که بگیریشون و بفهمی. تنها پیش نیازش خواستنه که اونم می خوای. پس قاصر نیستی! واسه ندیدن نشونه هایی که خدا میفرسته خیلی باید تلاش کرد که ب بعضیا می کنن ...

معلم کوچولو

من که سر در نیاوردم چی شد [نیشخند] ولی ایشالا شما از مفهوم نشونه ها سر در بیاری [لبخند]

ترسا خانوم

نشونههههه من یه روزی یه سری نشونه ها رو کنار هم گذاشتم به خودم گفتم همینهههههه پیداش کردم الان 3 سال که میگذره گاهی فقط نشونه ها واسه دیدنه اینکه بفهمی چقد دنیا کوچیکه همین باور نکن که همه ی نشونه ها باید به اتفاقی ختم شن گاهی فقط باید ببینیشون همین