دریا

دریا، صبور و سنگین

می خواند و می نوشت:

«من خواب نیستم!

خاموش اگر نشستم،

مرداب نیستم!

روزی که برخروشم و زنجیر بگسلم؛

روشن شود که آتشم و آب نیستم.»

فریدون مشیری

/ 9 نظر / 21 بازدید
بانوی پنهان

زیبا بود.شعرهای مشیری همه زیباند. چه حرفها که درونم نگفته می ماند..خوشا به حال شماها که شاعری بلدید.. منتظرت هستم:)

فاطمه

اگـــر خواهـــی کــه گــل بــینــی رخ خــود را تــماشــا کــن وگــر مــیل خـــزان داری نگاهـــی جـــانـــب مـــا کـــن

فاطمه

اینجا به جز دوریِ او، چیزی به من نزدیک نیست...

فاطمه

وااای یاد فیلم "the call" افتادم. دیدیش؟؟!! پسره دخترا رو میگیره بدون اینکه بیهششون کنه پوست کلشون رو جدا میکنه و میزاره تو فریزر..فیلم 2013..عاااااااااااالیه هیجانی.باید از اون الگو بگیرم.

فاطمه

گریه بر سجاده.... یا بر شانه ی یاری عزیز.... ای خدا ما با کدامین کارها زیباتریم؟ +سلاااااااام. پیش من بیااااااا:)

فاطمه

ببخشید تو که زودتر از همه اومدی :)

فاطمه

دلم چندین سال است روزه ی عشق گرفته است ! اذان افطارش را تو بگو...